وبلاگ
روایتی از شب جادو، نقاب و خیال
هر سال آخر اکتبر، یه شب خاص از راه میرسه... شبی که مرز بین واقعیت و خیال انگار نازکتر از همیشهست. اسمش هالووینه؛ همون شبی که مردم دنیا با لباسهای عجیب و ماسکهای ترسناک بیرون میرن، خونههاشونو با کدوهای خندان و شمعهای روشن تزیین میکنن و از بچهها صدای «تریک اور تریت!» (شیرینی یا شیطنت!) میاد.
اصل ماجرا از کجا شروع شد؟
خیلی قبلتر از اینکه کسی کلمهی «هالووین» رو بشناسه، مردم ایرلند و اسکاتلند جشنی داشتن به اسم سامهین (Samhain). این جشن درست موقع پایان فصل برداشت برگزار میشد، وقتی کشاورزا آخرین محصولاتشونو جمع میکردن و برای شروع زمستون آماده میشدن. باور داشتن که در آخرین شب اکتبر، روحها از دنیای مردگان برمیگردن تا از زمین دیدن کنن. برای همین آتیش روشن میکردن، لباسهای ترسناک میپوشیدن و نقاب میزدن تا روحها نتونن اونها رو بشناسن.
کمکم، این رسم با آیینهای مسیحی ترکیب شد و شد همون هالووینی که امروز میشناسیم؛ پر از رنگ، صدا، تخیل و یه ذره جادو.
جالبه بدونی که هالووین توی فرهنگ ایرانی هم بیشباهت نیست. اگه دقت کنی، تو چهارشنبهسوری هم ما آتیش روشن میکنیم، دورش جمع میشیم، از گذشته یاد میکنیم و به نوعی با روشنایی و تاریکی، مرگ و زندگی بازی میکنیم. هم هالووین و هم چهارشنبهسوری یه جورایی جشن گذر از فصلها و پیر شدن سال هستن؛ با همون حس گرمای آتیش، شادی و باور به حضور نیروهای نادیدنی.
از کجا پای آقای جک وسط اومد؟
یه افسانه قدیمی هست دربارهی مردی به اسم جک خسیس (Stingy Jack). جک با شیطان یه معاملهی عجیب کرد تا روحش بعد از مرگ نه به بهشت بره نه به جهنم. وقتی مرد، شیطان فقط یه زغال داغ بهش داد تا باهاش راهشو تو تاریکی پیدا کنه. جک اون زغال رو گذاشت داخل یه شلغم خالی و از اون موقع تا ابد سرگردون شد. بعدها که مهاجرهای ایرلندی به آمریکا رفتن، به جای شلغم از کدو حلوایی استفاده کردن — و این شد Jack-o’-lantern معروف، همون کدوهای تراشخورده با چهرههای خندان یا ترسناک که امروزه نماد اصلی هالووینه.
هالووین امروزی؛ بازی بین خیال و واقعیت
الان دیگه هالووین فقط یه جشن ترسناک نیست؛ بیشتر یه بازی شیرینه بین تخیل و واقعیت. مردم لباس شخصیتهای موردعلاقهشونو میپوشن، از جادوگر و خونآشام گرفته تا گربهی سیاه و پری مهربون. هرکس برای یه شب، خودِ دیگهای میشه. شاید برای همین هم جذابه؛ چون توش میتونی هر نقشی که دلت خواست بازی کنی.
این لباسهای ترسناک که مردم میپوشن، یادگار همون باور قدیمی سامهینه. میخوان با ظاهر عجیب و ترسناک، روحها رو گمراه کنن تا بهشون آسیبی نزنن. و اون کدوهای سوراخدار با شمع روشن داخلشون هم نمادیه از چراغی که جک برای راه خودش داشت — نوری که تاریکی شب رو کمی روشن میکنه و شاید روحها رو از خونهها دور نگه داره.
و اینجاست که پای هنرو خلاقیت وسط میاد ...
تو مهمونیها و ایونتهای هالووین، ماسکها همیشه نقش مهمی دارن. ماسک یعنی مرز بین تو و دنیای دیگه. یعنی میتونی هرکسی باشی، بدون اینکه خودتو پنهون کنی.
ماسکهای اوریگامی اتاق هنر نجما دقیقاً از همین حس میان ؛ خاص، ساده و پر از روح. از اون مدلهایی هستن که هم برای دکور مهمونی هالووین قشنگن، هم اگه بخوای خودت یه شخصیت خاص باشی، میتونی بپوشیشون و باهاش یه استایل متفاوت بسازی.
اگه امسال دنبال یه حالوهوای خاصتر برای شب هالووینی، یه نگاه به ماسکهای اوریگامی نجما بنداز. هم خاصن، هم دستساز، هم پر از حس و حال هنری. باهاشون فقط یه ماسک نمیپوشی، یه تکه از خیال میزنی به صورتت .